مدح و وفات حضرت زینب سلاماللهعلیها
بخـشیده بر خـورشید نـور مأمنش را نـور عــفـیـف آیــههای روشــنـش را با کاف و ها و یا وعین و صاد، مریم قـدری تـجـلی داده یاس گـلـشـنـش را آری سـلـوکـش عـرش را آبـاد کـرده روضهسرا کردهست کوی و برزنش را این اشکهای جـاریِ در بین روضه احـرام بــسـتـه بـارگــاه شـیــونـش را از آسـتـیـنش احـتـضارش را بپـرسید شرمش بخواند روضۀ جان دادنش را بـا خـط نـا مـحـرم نـوشـتـه تـازیــانـه شـرح کـبـود مـرثـیــههــای تـنـش را با حرمت آن گـوشـوار غـرق خونش وا کـرد با ایـثـار مـشت دشـمـنـش را او پیشتر با قتل صبری جان سـپرده یک بار دیده رفـتن جـان از تنـش را از پیکـر خـورشید هنگـامی که بردند پیراهن و کفـش و عبا و جوشـنش را با خـنجـر کـندی کسی از بین میبرد گـلبـوسـههـای ان یـکـاد گـردنـش را کـوبـید وقـتی که چـهـل تا نـعـل تـازه آن خوشههای سبـزپـوش خـرمنش را او بارگاهش تا ابد قـلب حـسـین است پس ساخـته نـیزه ضریـح مدفـنـش را بر روی سـیـنه میفـشارد وقت رفتن آغـوش گرم و زخـمی پیـراهـنـش را |